متن هایی برای هیچ…ساموئل بکت

سپتامبر 1, 2011 at 4:24 ب.ظ. بیان دیدگاه

اگر می توانستم بروم، کجا می رفتم ،اگر می توانستم باشم، که می بودم…اگر صدایی داشتم چه می گفتم، که این را می گوید ؟ که می گوید که منم؟ به سادگی جواب دهید…همان غریبه ی همیشگی ست ،که تنها برای اوست که هستم، در قعر نیستی ام ..نیستی مان…فراموشم کن…نادیده ام بگیر…این عاقلانه ترین کار است…این چه صمیمیت نامنتظره ای ست بعد از آن چنان تنهایی، فهمیدنش آسان است، این چیزی ست که او می گوید اما نمی فهمد که من در سر او نیستم! در هیچ کجای تن فرسوده اش هم نیستم! اما من آنجا هستم! برای او آنجا هستم! با او و تمام آشفتگی هایش…می خواهد شکلی داشته باشم! مثل خودش! اما به رغم او من همه جیز هستم! و وقتی حس می کند من از هستی ام تهی ام، می خواهد از هستی او تهی باشم. حقیقت این است که به دنبالم می گردد تا بکشدم! تا من هم مثل او مرده باشم…مرده مثل همه ی زندگان…!ساموئل بکت

Advertisements

Entry filed under: سیاست.

آزادی جمعی از زندانیان سیاسی در شب عید فطر فستیوال کتاب در کوالالامپور

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


گاه‌شمار

سپتامبر 2011
ش ی د س چ پ ج
« اوت   اکتبر »
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930

Most Recent Posts


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: