قانون اساسی، خیابان و پیاده‌رو | چرا دعوت شورای هماهنگی جدی گرفته نمی‌شود؟(برگرفته از شبنامه میخک)

بیانیه‌ی شورای هماهنگی راه سبز امید در تاریخ ۹ بهمن ۱۳۹۰ یک‌بار دیگر مردم را برای اعتراض به فقر، فساد و استبداد به خیابان‌ها دعوت کرده است. در این بیانیه از مردم تهران خواسته شده تا در تاریخ ۲۵ بهمن‌ماه از ساعت ۴ لغایت ۷ با راهپیمایی سکوت از «پیاده‌رو» های حدفاصل میدان فردوسی تا خیابان نواب اعتراض خود را به سیاست‌های در جریان نظام سیاسی حاکم بر ایران نشان دهد. این بیانیه همچنین از «فعالان محلی» می‌خواهد تا با تعیین مسیرهای مشابه در دیگر نقاط کشور به معترضان در تهران بپیوندند. در مقابل نویسندگان بیانیه نیروهای انتظامی را به احترام به حقوق هموطنان‌شان دعوت می‌کند.

چنین بیانیه‌ای یک‌سال قبل توانست یک روز را به تقویم جنبش معترضان به انتخابات خرداد ۸۸ بیافزاید. روزی که پس از یک دوره‌ی رکود جنبش، در حالی که دستگاه‌های تبلیغاتی حکومت از مرگ جنبش می‌گفتند، خیابان‌ها دوباره به تسخیر مردم درآمد تا نشان دهد که علارغم تبلیغات همه‌جانبه و سرکوب مستمر و فضای بسته و امنیتی، آن زمان که مردم اراده کنند دوباره می‌توانند به فتح ِ خیابان‌ها نائل آیند. صدور بیانیه‌ی دعوت به راهپیمایی ۲۵ بهمن ۸۹ توانست جنبش را از رکود و رخوت نجات داده و روحی دوباره در آن بدمد، حالا یک‌‌سال بعد «شورای هماهنگی راه سبز امید» اراده کرده است که به تکرار ۲۵ بهمن دست بزند. آن‌طور که از بیانیه برمی‌آید تحلیل شورا روشن است؛ وضعیت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی حتی نسبت به سال گذشته در موقعیت بدتری قرار دارد؛ موجی از تحریم‌های اقتصادی می‌روند که اقتصاد ایران را فلج کنند. دولت ایران از کنترل بازار داخلی ناتوان شده است. زندانیان جنبش و رهبران آن همچنان در بند هستند. آزادی‌های سیاسی و حقوق حقه‌ی مردم به حالت تعلیق درآمده‌اند و در یک کلام، وضعیت نه تنها بهبود نیافته که بدتر شده است.

راه سبز امید، نتیجه می‌گیرد که می‌توان روی این موج از نارضایتی حساب کرد و دست به کار تکرار ۲۵ بهمن ۸۹ شد. و چرا که نه؟ حالا حتی می‌توان با محاسبه‌ی دقیق‌تر به ۲۵ خرداد ۸۸ بازگشت. اگر سکوت و عدم اخلال در ترافیک اتفاق بیافتد و مانند ۲۵ خرداد نیروهای امنیتی و انتظامی به تظاهر کنندگان یورش نبرند، می‌توان امیدوار بود که جمعیتی میلیونی به خیابان‌ها بیایند.

 

می‌توان خوش‌بین بود به حضور میلیونی مردم در تظاهرات ۲۵ بهمن ۹۰ در تهران، حتی می‌توان فرض کرد که جمعیت ۲۵ خرداد دوباره به خیابان‌ها بیایند – البته این‌بار در پیاده‌روها – اما چه چیزی نمی‌گذارد حتی با وجود چنین فرضی به نتیجه‌ی دعوت به راهپیمایی خوشبین بود و دست به کار تبلیغ‌اش شد؟

 

قانون اساسی، خیابان و پیاده‌رو

 

تأکید میرحسین موسوی و مهدی کروبی بر قانون اساسی در بیانیه‌های دعوت به راهپیمایی پس از انتخابات، و در اصل تاکیدشان بر اصل حق راهپیمایی مسالمت‌آمیز، در شرایطی اتفاق افتاد که حکومت تلاش می‌کرد بخش‌های جدی‌ای از مردم را خارج از مرزهای قانون اساسی قرار دهد. همه‌ی آنچه که در قانون اساسی قابل استفاده بود، ممنوع اعلام شده بود. در چنین وضعیتی تأکید بر اصل راهپیمایی مسالمت‌آمیز، آن هم در سکوت و بدون شعار، در‌واقع خلق یک قانون اساسی برای برپا داشتن مجموعه‌ای از کنش‌ها بود که دولت آن‌ها را در قالب «بی‌نظمی‌های خیابانی» دسته‌بندی می‌کرد.

حتی در چنان شرایطی جنبش هیچ‌گاه از خیابان عقب ننشست. اصل ِ اساسی راهپیمایی برهم زدن نظم عادی امور بوده و هست. اگر قرار باشد مادامی که تظاهراتی میلیونی در حال انجام است عبور و مرور وسائل نقلیه صورت بگیرد. پلیس مشغول حفظ امنیت باشد. مخالفان تظاهرکنندگان مشغول تماشا، دیگر اصلاً تظاهرات چرا و چطور دارد اتفاق می‌افتد؟ در‌واقع اصرار بر برگزاری یک تظاهرات بدون تظاهرات از کجا می‌آید؟ آیا راه سبز امید از حالا چشم به سرکوب ِ تظاهرکنندگان ِ ساکت پیاده‌روها ندارد، که در بیانیه‌های بعدی از مظلومیت و قانون‌مداری آنان در برابر ظلم و ستم حاکمیت سخن بگوید؟ در‌واقع پرسش بنیادی در اینجا این‌طور باید طرح شود؛ آیا قرار است مظلومیت جنبش سبز دوباره آزمون شود؟

 

چهار تا هفت بعدازظهر، فردوسی تا نواب

 

تعیین ساعت در بیانیه‌ی یاد شده، دست‌کم حالا پس از تجربه‌ی میدان‌های التحریر، معنای مشخصی دارد؛ پیش از آنکه اتفاقی بیافتد، به خانه‌هایتان برگردید.

بیانیه‌ی شورای هماهنگی‌ای که توان هماهنگی میان فعالان محلی شهرهای مختلف کشور را ندارد، و آن را به خود آن فعالان، که حالا ماه‌ها بعد از تشکیل شورا احتمالاً از کم و کیف و اصلاً بود و نبودشان بی‌اطلاع است واگذار می‌کند، چطور پایان یک راهپیمایی خیابانی را از پیش برنامه‌ریزی می‌کند؟ چنانچه این دعوت به راهپیمایی در پی درخواست مجوز و اعطای مجوز از سوی وزارت کشور جمهوری اسلامی بود، می‌توانستیم بپذیریم که دعوت‌کنندگان در مقابل نهاد حکومتی و امنیت راهپیمایان مسئولیت داشته و از این روست که به ما تکلیف می‌کنند حدفاصل کدام خیابان‌ها و در چه ساعاتی امنیت راهپیمایی داریم. اما در وضعیتی که حتی مشخص نیست که صفوف پراکنده‌ی مردم بتوانند از میان سد ماموران امنیتی گذشته و در محل حاضر شوند، چه برسد به آن که بخواهند این مسیر را راهپیمایی کنند، تعیین ساعت و حدود خیابانی چه معنایی دارد؟

ابن تعیین حدفاصل خیابان و ساعت جز برنامه‌ریزی و تمرکز نیروهای امنیتی در ساعت و مکان مشخص، چه دست‌آورد روشن دیگری دارد؟

آنچه از متن بیانیه برمی‌آید خط کلی حاکم بر شوراهی هماهنگی راه سبز امید، اصولاً مبتنی بر کنترل فعالیت‌های جنبش است نه باروری آن، خواستار محدودیت آن است نه گسترش آن، و در نهایت تنها باعث بستن دست و پای جنبش می‌شود و نه پر و بال دادن به آن. تلاش برای محدود کردن ابتکار عمل و کشیدن حصاری خاردار پیرامون توانایی‌های بالقوه‌ی جنبش، آن هم در عرصه‌ی نامشخص خیابان، نشان می‌دهد که برخلاف شعارهای پیشینی جنبش سبز، گردانندگان راه سبز امید هیچ اطمینان و اعتمادی به خرد جمعی و شعور توده‌های حاضر در خیابان ندارند، آن‌ها مدام نگران سوء‌استفاده از حرکت‌های مردم هستند – درست همان طور که حاکمیت همواره می‌گوید- و حالا دو سال پس از حضور مداوم مردم در خیابان که با اتکاء به درایت و خرد جمعی همین مردم اتفاق می‌افتاد، در بهترین حالت می‌خواهند حداقل منافذ خلاقیت مردم را در جنبش کور کنند، مبادا جنبش مردم به راهی جز آنچه در اذهان ایشان است راهبر شود. در مقابل حتی می‌توان بدبین بود، و خط و خطوطی چنین در بیانیه را دایر بر خط سکتاریستی نویسندگان بیانیه داشت که بعدتر راه را برای جدا کردن خود از بخشی از جنبش که به میل آن‌ها پیش نرفته است باز کند؛ که آنان که شعار دادند، آنان که با پایان ساعت متفرق نشدند و … از ما نبودند.

 

آزادی، از مسیر انقلاب

 

در مقابل جریاناتی که به جای اتکاء به نیروی مردمی حامی خویش به لغت‌نامه‌ها پناه می‌برند و خود را پشت واژه‌های «مسالمت‌آمیز» ، «قانون‌مدار» و … پنهان می‌کنند، جریان‌های تاریخی همیشه می‌دانند چگونه بر فراز دقیق‌ترین قانون‌ها و رساترین واژه‌ها قرار بگیرند و حتی آن‌ها را از نو معنی کنند. این جریان‌های تاریخی می‌دانند که نه واژه‌ها که روح القاء شده در واژه هاست که می‌تواند میزان مشروعیت یک جنبش را نشان دهد. چنان که افکار عمومی جهان برای مقاومت ِ مسلحانه‌ی مردان سوری در برابر حملات وحشیانه‌ی بشار اسد همان احترام و ارزشی را قائل است که برای متحصنان سرودخوان ِ میدان التحریر مصر و راهپیمایان ِ ساکت ۲۵ خرداد ۱۳۸۸. آنچه هر سه این حرکت‌ها را ارزشمند و مشروع می‌کند نه واژه‌های تهی از معنایی چون قانون‌مداری و بی‌خشونتی که اصل مشروعیت مردمی است که در برابر ظلم و استبداد و فساد ایستاد‌ه‌اند و برابری و آزادی را فریاد می‌زنند، که اساس جنبش در مرز بر هم زدن قانون است که شکل می‌گیرد و نه در تثبیت و تحت لوا و حمایت آن.

دعوت به تظاهرات در روز ۲۵ بهمن اگر دعوت به مراسم قربانی‌کردن جنبش به درگاه واژه‌های پاک و بی‌آلایش است نه تنها با حربه‌ی حکومت از پیش محکوم به شکست است، بلکه جز تحمیل یأس و ناامیدی بیشتر نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت. آنچه می‌تواند هر شکلی از حضور دوباره در خیابان را معنادار کند، نه اثبات حقانیت خود به حکومت یا افکار عمومی، بلکه برنامه‌ریزی برای شکلی از کنش است که جنبش را گامی به پیش برده و آن را به واقع زنده و پویا کند.

بی‌شک در این راه آزمون و خطای جنبش مردمی ممکن است هزینه‌هایی به بار آورد، اما آنچه روشن است فهم این نکته است که خطاهای یک جنبش حقیقتاً مردمی از لحاظ تاریخی بی‌نهایت سودمندتر و ارزشمندتر از لغزش‌ناپذیری‌های یک شورای هماهنگی است.

آنچه جنبش مردمی ایران بدان نیاز دارد برداشتن گام‌های جدی به سوی آزادی و برابری است و در این راه بی‌شک دست‌اندازهای پرشماری وجود خواهد داشت.آن‌ها که به دنبال راه‌های میان‌بر و از پیش صاف شده می‌گردند، باید بدانند در نهایت در ایستگاهی جز مقصد مورد نظر پیاده خواهند شد.

فوریه 15, 2012 at 3:45 ب.ظ. بیان دیدگاه

تصویری از آرامگاه شهید راه آزادی,صانع ژاله

فوریه 13, 2012 at 12:48 ق.ظ. بیان دیدگاه

دعوت جمعی از بلاگرها به تحریم فعال نمایش انتخاباتی حکومت ایران

دیو اقتدارگرایی و مطلق طلبی حکومت ایران، که پیش از این و بی آنکه اعتقادی به جمهور مردم داشته باشد، در لباس جمهوریت رخ نهان کرده بود، در انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن چهره عیان نمود و هر چه دیوان همه دارند را یک جا به نمایش درآورد. (ادامه…)

ژانویه 7, 2012 at 11:34 ب.ظ. بیان دیدگاه

عمار ملکی…تقدیم به احمد زیدآبادی، آنکه ارزش سکوت فعالانه را به ما آموخت»

«تقدیم به احمد زیدآبادی، آنکه ارزش سکوت فعالانه را به ما آموخت»

در شرایطی که امسال شرایط خفقان در دانشگاههای داخل ایران بدتر از همیشه بود و فضای سیاسی داخل کشور در یک سکوت پادگانی به سر می برد و از طرف دیگر جو حاکم بر فضای مجازی در هفته های اخیر متاثر از بحث و جدل درباره مواضع مختلف پیرامون تهدید نظامی و خطر جنگ بود، شبکه ای از فعالان دانشجویی خارج از کشور، در پاسداشت هفته دانشجو، اعلام کردند که در یک حرکت نمادین، یک روز به سکوت اعتراضی در فضای مجازی اقدام می کنند (1). در فراخوان این پیشنهاد ذکر شده بود که مخاطب این اقدام نمادین بیشتر فعالان و افراد خارج کشور هستند تا روز 22 آذر که آخرین روز هفته دانشجو هم بود، به شکلی نمادین در شبکه های اجتماعی مجازی، که این روزها اصلی ترین مکان حضور و ارتباط ایرانیان خارج کشور است، در اعتراض به سکوت اجباری حاکم بر ایران و «نداشتن حق حرف زدن» در کشور، سکوت کنند. در فراخوان فیس بوکی این پیشنهاد آمده بود «ما بیشمار نیستیم اما همراه هستیم. ما چه ده نفر باشیم و چه هزار نفر و چه هزاران نفر، نشان خواهیم داد که کوچکترین «کنش اعتراضی» خود را انجام می دهیم و اگر قرار باشد مثل دیگران سکوت کنیم، آنرا به یک کنش اعتراض جمعی تبدیل می کنیم.»

این فراخوان در یک فرصت کوتاه و از یک هفته قبل توسط تعدادی از سایتها منتشر گردید و تنها سه روز مانده به 22 آذر برای آن یک فراخوان فیس بوکی ایجاد شده بود. در این مدت کوتاه و تا روز 22 آذر، حدود سیصد نفر اعلام کرده بودند که با آن همراه خواهند بود.

من بعنوان یکی از کسانیکه با این کنش نمادین اعتراضی همراه بودم، نکاتی را که مشاهده کردم و برای جمع بندی مفید میدانم ذکر میکنم. آنچه مرا به نوشتن این مطلب در مرور این کنش کوچک و نمادین ترغیب کرد، آموخته ای از معلم بزرگوارم شهید هدی صابر بود که همواره توصیه میکرد که «یک مثقال عمل»، «یک خروار جمع بندی» میخواهد.

1- تصمیم چند صد نفر برای یک روز سکوت آن هم در فضای مجازی با اعتراض هایی نامتناسب با این اقدام نمادین مواجه بود. تا آنجا که بعضی این سکوت را خیانت به خون شهدای جنبش و مبارزان زندانی دانستند! انتقاد دیگری که بسیار شنیده میشد این بود که نتیجه و فایده این سکوت چه خواهد بود. بعضی نیز میگفتند که سکوت چیزیست که حاکمیت سرکوبگر از آن استقبال میکند و اساسا مطلوب آنهاست. بعضی نیز این انتقاد را طرح میکردند که سکوت را نباید اساسا به فضای مجازی تعمیم داد چرا که ذات این فضا با نوشتن و تبادل نظرات زنده است و سکوت در آن بی معناست.

بنظر میرسد که این انتقادات بیشتر ناشی از  سو تفاهم و یا اشتباه گرفتن مسائل مختلف حاصل شده است. سکوت «یک روزه» و نمادین عده ای از افراد در شرایطی که هفته ها بود فضای مجازی و رسانه ها سرشار از حرفهای اختلاف انگیز افراد و گروههای مختلف بود، با هدف اینکه افراد از گروههای مختلف را برای یک کنش بسیار ساده متحد کند، وقتی که خیانت خوانده شود، نشان دهنده وضعیت عصبی و مدارا ستیز حاکم بر فضای مجازی ست. آن هم متهم کردن کسانیکه بسیاری شان از فعالان مدنی و دانشجویی خوشنام بوده و سالهاست که تمام دغدغه شان مسائل و گرفتاریهای ایران است. اتفاقا یکی از هدفهای سکوت اعتراضی این بود که حداقل برای یک روز، افراد یکدیگر را به خیانت و بلاهت متهم نکنند که ظاهرا بعضی ها این یک روز را هم تحمل نکردند. آفتاب آمد دلیل آفتاب، که چرا گاهی در فضای مجازی نیاز به سکوت داریم.

اما برای پاسخ به سوال درباره هدف و فایده این حرکت، باید تفاوت بین هدف سیاسی و هدف استراتژیک یک حرکت نمادین اعتراضی را شناخت. هدف سیاسی شرح آن چیزی است که گروه میخواهند انجام دهند که در این مورد، سکوت یک روزه در فضای مجازی و رسانه ها بود. اما هدف استراتژیک چیزیست که گروه میخواهد از کنش اعتراضی و نمادین بدست آورد(2). هدف استراتژیک سکوت اعتراضی، به خود آوردن افراد و نیروهای سیاسی خارج از کشور در ضرورت انجام یک کنش جمعی و همچنین جلب توجه و درگیر کردن افراد در فضای مجازی نسبت به اهمیت مساله اعتراض جمعی بود. ویژگی سهل و ممتنع بودن این کنش نمادین، خود باعث جلب توجه بیشتری شد. از سوی دیگر پیشنهاد دهندگان از ابتدا اعلام کرده بودند که قرار نیست شق القمری شود و این حرکت تنها هدفش انجام یک اعتراض نمادین «جمعی» است به «نداشتن حق حرف زدن» در ایران تا «که ببینیم اگر با حرف نمیشود، آیا با سکوت میتوانیم در کنار هم قرار بگیریم».

اما در پاسخ به کسانیکه میگویند سکوت همان چیزیست که حاکمیت میخواهد، باید یادآور شد که آنچه اصلی ترین خواسته حاکمیت سرکوبگر است، اختلاف و همراه نبودن افراد، فعالان و نیروهای منتقد با یکدیگر است. یقین بدانید که یک «سکوت جمعی» بیشتر از بلندترین فریادهای فردی و اختلاف افکن میتواند یک حکومت استبدادی را مضطرب و مشوش کند.
اما اینکه گفته شده اساسا ماهیت فضای مجازی با نوشتن و سخن گفتن معنا و هویت می یابد، اتفاقا خود دلیلی است که فضای پر هیاهو و جنجالی آن را گاهی فقط با یک سکوت جمعی بتوان متوقف کرد و آنرا متوجه جار و جنجالهای بیهوده اش کرد. ضمنا مگر نه این است که گاهی صفحه اول یک روزنامه – که ماهیتش با نوشتن و کلمات سرشته شده است- را برای نشان دادن اعتراضی نمادین، سفید چاپ میکنند؟

2- تا جاییکه من دنبال کردم، این فراخوان از اطلاع رسانی سایتها و رسانه های اصلی سبز (کلمه، جرس، رسا) که معمولا بطور هماهنگ روی اقدامات مشابه تبلیغ میکنند برخوردار نبود. در اصل این رسانه ها متن فراخوان، و پوسترهای این کنش نمادین را منتشر نکردند درحالیکه فراخوان های مشابه، مانند «دوشنبه های اعتراض» که آن هم اقدامی نمادین بود و توسط آقای مصطفی تاجزاده از زندان پیشنهاد شده بود، را بطور وسیع و ویژه ای پوشش داده بودند. علیرغم این مساله، نکته مهم و ارزشمند پیشنهاد سکوت اعتراضی در این بود که فراخوان آن در رسانه های دیگری با گرایشات کاملا متفاوت منتشر گردید (سایت روزآنلاین، سایت ندای سبز آزادی (از رسانه های سبز)، سایت اخبار روز (نزدیک به گرایش چپ)، سایت دانشجونیوز (نزدیک به جنبش دانشجویی)، سایت خودنویس (با نگاه انتقادی به سایتهای سبز)). همچنین در عمل دیده شد که افراد و فعالانی که با این حرکت نمادین همراه شدند، از گروههای مختلف فکری بودند و از این رو میتوان گفت تا حدی به هدف نمادین خود دست یافت. از واکنشهایی که در روز سکوت اعتراضی و روز بعد از آن در محیط فیس بوک دیده شد، بنظر میرسید که علیرغم اطلاع رسانی محدود، اما این اقدام نمادین در حد قابل توجهی جلب توجه نموده بود مخصوصا که فعالان دانشجویی- مدنی سرشناسی را با خود همراه داشت.

3- بعنوان یک تجربه شخصی میتوانم بگویم که یکی از نقاط مثبت این کنش اعتراضی برای کسانیکه با آن همراهی کردند، مراقبه و خویشتنداری – حتی برای یک روز– در برابر انتقادات تند و نوشته های تمسخر آمیز دیگران در روز سکوت اعتراضی بود. در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی یکی از عادتهایی که وجود دارد، جدالهای کلامی و گاه پاسخ دادن های تند و تیز در برابر نظرات انتقادی دیگران است که یک روز سکوت، خود تمرینی برای این خویشتنداری بود. در ضمن از نظرات و نوشته های بعضی افراد در روز بعد میشد حدس زد که یک روز سکوت در فضای مجازی تا چه اندازه برای بسیاری از ما سخت شده است و ظاهرا این حضور دائمی در این فضا – مخصوصا برای کسانیکه در خارج کشور زندگی میکنند – به شکل یک عادت گریزناپذیر درآمده است. از اینرو شاید گاه دوری کردن از این فضا برای تامل درباره فعالیتهای دیگری که هر یک از ما برای کمک به داخل کشور میتوانیم انجام دهیم، بی فایده نباشد.

4- بسیاری از کسانیکه بدنبال نتیجه و فایده این اقدام بودند، به این مساله توجه نمیکردند که یک کنش باید ابتدا انجام شود تا بتوان درباره اثرات آن به تجزیه و تحلیل نشست. یک کنش اعتراضی باید همراهانی داشته باشد تا نتیجه ای از آن حاصل شود. در کنشهای اعتراضی هیچ کس از ابتدا نمیتواند بطور قطعی بگوید که چه تاثیر مهمی از آن حاصل خواهد شد. آنچه مهم است واضح بودن شیوه، مخاطب و هدف حداقلی یک کنش اعتراضی است. از اعتراضات مدنی اگر انتظارات کوتاه مدت و اعجاب انگیز داشته باشیم، هرگز نتیجه ای حاصل نمیشود. در اعتراضات مدنی، واضح بودن عمل اعتراضی، قابل انجام بودن و استمرار است که میتواند نتیجه بخش باشد. اتفاقا نقطه قوت سکوت اعتراضی این بود که مشخص میکرد قرار است چه کاری، در چه زمانی، در کجا، توسط چه کسانی و با چه هدفی انجام شود.

5- یکی دیگر از ویژگیهای این حرکت در مقایسه با دیگر کنشهای اعتراضی پیشنهاد شده در یک سال اخیر این بود که این حرکت بطور واضح مخاطبش، فعالان و ساکنان خارج کشور بودند چرا که هدف آن یک نوع اقدام نمادین جمعی در همدلی با هموطنان داخل کشور بود. البته یقینا شرمگینانه است که در فضای آزاد فعالیت جمعی در خارج کشور، برای ایجاد یک کنش جمعی نیاز باشد که همه به سکوت دعوت شوند، اما واقعیت این است که متاسفانه فضای باز و آزاد الزاما باعث همراهی و هم افزایی فعالان ایرانی نمی شود. کاش فرهنگ کار جمعی در ما کمی بهتر بود و بر سر هر اختلاف کوچک در دیدگاههایمان، به جنجال و اتهام و برچسب زدن به یکدیگر دست نمی زدیم، تا که در این روزهای سکوت اجباری در داخل کشور، ما یک صدای بلند از مطالبات و مقاومتهای مردمانمان می بودیم. اگر با خود رو راست باشیم، ظاهرا ما در این زمینه مفلوج شده ایم و از حرکتی موثر و رو به جلو ناتوان مانده ایم و انگار نیاز به فیزیوتراپی داریم! به همین دلیل حتی از کوچکترین حرکتهایی که بتواند این بیماری را کمی درمان کند، مجبوریم استقبال کنیم یا که حداقل آن را نکوبیم. بقول احمد زیدآبادی ]که سالها پیش در ستایش سکوت نوشته بود و در آن زمان هم عده ای او را سرزنش کردند[، «در فضاي موجود كه هيچ عمل، اقدام يا فعل سياسي مشترك از جانب منتقدان صورت نمي‌گيرد، از نظر من، اعلام سكوت دسته جمعي، يك اقدام مشترك كم هزينه است كه مي‌تواند راه را بر اقدام‌هاي مشترك بعدي هموار كند و اين در واقع جنيه فعالانه اعلام سكوت است»(3).

6- این اقدام نمادین یک فایده دیگر هم داشت. این حرکت که بعضی آنرا مسخره ترین حرکت اعتراضی در تمامی این سالها دانسته بودند، نشان داد که ظاهرا پتانسیل بالایی برای حرکتهای جدی تر وجود دارد. آن معترضانی که این اقدام را بسیار بی فایده و نشانه انفعال دانستند، اگر صادقانه انتقاد کرده باشند، باید حاضر به همراهی در کنشهای اعتراضی جدی تر و انرژی بر باشند. خوب اگر این کنش نمادین، محکی از اعلام آمادگی برای اقدامات جدی تر بوده باشد، باز هم باید آن را قدر دانست.

7- یقینا نقاط ضعف این حرکت هم کم نبوده است که بطور نمونه میتوان از برنامه ریزی و اطلاع رسانی دیرهنگام، ابهام در مشخص کردن هدف دقیق این اقدام نمادین برای مخاطبان و عدم امکان ثبت و اندازه گیری کردن میزان فراگیری آن نام برد. کاش منتقدان این حرکت نیز یک تحلیل انتقادی از ضعف ها و ایراداتی که بر آن وارد میدانند ارائه کنند تا بتوان با مقایسه دیدگاههای مختلف به جمع بندی بهتری رسید.

کلام آخر آنکه نقل قول میکنند که بزرگی در پاسخ به سوال «چه باید کرد» گفته است، «هر کس هرچه می گوید، عمل کند». سکوت یک روزه اعتراضی در فضای مجازی هر ضعفی داشت، اما تمرین کوچکی بود برای یک مثقال عمل جمعی. امید که از این پس آن کنشی که قرار است اتحاد بخش ما باشد، کاری بزرگتر از سکوتمان باشد تا بیش از این شرمنده هموطنانی که در سخت ترین شرایط در حال ایستادگی و پایداری در برابر ظلم و نابرابری هستند، نباشیم.

 

دسامبر 20, 2011 at 2:28 ق.ظ. بیان دیدگاه

اشغال سفارت بریتانیا… تکرار تاریخ!

اشغال سفارت بر یتانیا در تاریخ هشت آذر  تبلور توحش اشغال کنندگان آن است … در این میان در بعضی از عکس های منتشر شده در سایت بی بی سی مهاجمان از شال سبز استفاده کرده اند که این خود حاکی از آن است که مهاجمان حکومتی به سفارت بریتانیا, برای موجه نشان دادن حرکت غیر متعارف خود با بستن شال سبز وبه نمایش  گذاشتن همراهی معترضین جنبش سبز برای خود ,در صدد دست و پا کردن ظاهری موجه  بوده اند….

دسامبر 1, 2011 at 9:31 ق.ظ. بیان دیدگاه

آخرین نوشته مهرداد مشایخی پیش از مرگ

در بحثهایی که بر گرد انتخابات آزاد صورت گرفته، چندین پرسش تکرار شده. با وجودی که در نوشته های مختلف کما پیش در باره این پرسش ها بحث شده است، اما هرگز به صورت مجموعه ای در کنار هم طرح نشدند. عنوان این مقاله که تعداد پرسشها یکی بیش از پاسخ هاست، نیز پیشنهاد مهرداد بود. صدایش را نمیشنویم اما پیامش همه جا هست. (ادامه…)

اکتبر 19, 2011 at 2:12 ق.ظ. بیان دیدگاه

آزادی پیمان عارف

پیمان عارف در روز آزادی خود با هفتادو چهار ضربه شلاق حدی و اجرای غیر قانونی آن بدرقه شد
با قامتی سرافراز گرچه مجروح و حبس کشیده ایستاده ایم…

اکتبر 10, 2011 at 11:09 ب.ظ. بیان دیدگاه

tourism industry / recommended books

Unforgettable Places, Unique Sites and Experiences Around the World
by Steve Davey
travel with the globe-trotting authors of UNFORGETTABLE PLACES and see 80 unique sights and experiences around the world,from adventure-filled walks and breathtaking climbs to secluded beach paradises and ruins that have stood for thousands of years — and everything in between.
more than 2000 vibrant color photographs capture once-in-a-lifetime experiences and unusual destination


سپتامبر 25, 2011 at 11:23 ق.ظ. بیان دیدگاه

نامه ای سرگشاده به موسوی خوئینی ها

جناب آقای موسوی خوئینی ها!

نزدیک به دویست روز از حبس و حصر رهبران جنبش اعتراضی و دموکراسی خواهی مردم میگذرد.با این حال شاهد موضعگیری های  جدیدی هستیم که شگفتی بسیاری را برمی انگیزد.

شما پس از آنکه هدف اصلاحطلبان راحفظ جمهوری اسلامی بیان کرده بودید اینبار در اظهار نظر جدیدی ضمن پا فشاری بر مواضع خود،عنوان کردید اصلاحطلبان نه تنها با شعار علیه رهبری مخالفند بلکه با شعار جمهوری ایرانی هم نیز مخالفند و هیچگاه از شعار جمهوری اسلامی عقب نشینی نخواهند کرد.علاوه بر این شما در پاسخ به سوالی از جانب یکی ازکاربران وبسایت خود پیرامون رهبران جنبش سبز عنوان کردید: این دو نامزد معترض به نتیجه اعلام شده برای انتخابات تنها به این خاطر با زشت ترین تهمت ها و دشنام ها رو به رو شدند که تسلیم سخن تحکم آمیز مسئولان درباره صحت انتخابات نشدند و با تاکید بر این موضوع که موسوی و کروبی نه براندازند نه در برابر نظام ایستاده اند و نه وابسته به بیگانه ، فقط دو سیاستمدار معترض اند و ابراز امیدواری کردید که مسئولان کشور راه درست مدیریت را در پیش بگیرند و همه عزیزان آزاد  شوند و به زندگی عادی خود بر گردند. (ادامه…)

سپتامبر 16, 2011 at 3:00 ب.ظ. بیان دیدگاه

A Moving Letter from Dr. Maleki to UN Special Rapporteur

Dr. Mohammad Maleki, the first president of Tehran University after the revolution, has written an open letter to Dr. Ahmad Shaheed, the Special Rapporteur appointed by the United Nations Human Rights Council. Pointing out the tragic plight of human rights in Iran, Dr. Maleki has underscored the crimes committed by totalitarian rulers and has announced that he is ready and available to testify about the torture and execution of prisoners in Iran. Dr. Maleki has also declared that he stands by his words and is prepared to face the consequences of his testimony                                                                                                           (ادامه…)

سپتامبر 11, 2011 at 11:39 ق.ظ. بیان دیدگاه

نوشته‌های پیشین


دسته‌ها

خوراک‌ها


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.